تبليغاتX
شهید سید حسین امیرلطیفی

 

 

شهید سید حسین امیرلطیفی



شهید مجید پازوکی

شهید پازوکی و محمودوند با هم به جبهه آمدند و اولین بار به گردان تخریب رفتند و در اولین عملیات که شرکت کردند فتح المبین بود. شهیدان پازوکی و محمودوند به عبارتی در فکه متولد شدند و در فکه نیز شهید شدند و اینكه اين دو عزیز در فکه چه دیدند که 9 سال بعد از جنگ نیز در قالب تفحص در جبهه ماندند سوالی بزرگ است.

شهید مجید پازوکی دقیقا می‌دانست چه روزی و کجا شهید می‌شود. در این جا خاطره‌ای از آن شهید در تایید این مطلب تعریف می‌کنم:

زمان شهادت شهید پازوکی سردار همدانی فرمانده لشکر 27 بودند. یک هفته به شهادت مجید پازوکی مانده بود که ایشان آمدند پیش آقای همدانی و سردار همدانی اصرار کرد که این همه در منطقه بوده‌اید، یک کم نیز به فکر زن وبچه‌ات باش. شهید پازوکی در جواب ایشان گفت که من الان زن و بچه‌ام را سروسامان داده‌ام و خیالم راحته و گفت: شما اجازه بده من بروم که شهدا منتظرند. ما به اتفاق شهید پازوکی آمدیم تا در لشکر و در حین صحبت با شهید پازوکی خیلی چیزها برایم روشن شد. مخصوصاً وقت خداحافظی. از لحظه خداحافظی من هر لحظه منتظر بودم که خبر شهادت او را بشنوم که چند روز بعد مطلع شدیم مجید پازوکی به شهادت رسیده است.





خیلی شرمنده سید حسین عزیز شدم

چند وقت پیش فردی به نظر میرسه بندرگزی است اومد تو وب شهید امیرلطیفی و جملاتی بسیار رکیک و درد آور رو عنون کرد و ما رو شرمنده آن شهید بزرگوار کرد . نمیدونم چی بگم . اینگونه افراد با چه کسی مشکل دارند ؟!!! آیا با شهدای عزیز ؟! یا با خانواده های گرانقدر شهداء ؟! یا با رهروان راستین شهداء ؟! ولی یقین میدانم نیش اینگونه حشرات موذی هرگز نمیتواند زخمی به این انقلاب و اسلام و رهبری وارد کند چرا که ما ایستاده ایم و تا آخر هم ایستاده ایم ...

و آن فردی که اینگونه کلمات تاسف بار رو عنوان کرد حتی حاظر نشد نشانی و آدرسی از خود برجای بگذارد . تنها یک ایمیل گذاشته است با نام محسن : shadmehrag@gmail.com

هر عزیزی میخواد میتونه جوابشو بده . من که هیچ پاسخی بهش نمیدم . یقینا پاسخ این فرد بزدل ترسوی منافق رو خود آن شهید بزرگوار خواهد داد . انشاءالله     





و ای خدای حسین ؛ مرا حسینی بمیران

شب عیده و شب شور و سرور و خنده و شادی . انشا الله که همیشه دلتون شاد و لبتون پرخنده باشه.

گاهی اوقات توی این شب‌های عید هم...

نمی‌دونم چی‌بگم...

بعضی ما آدمها داریم چی‌کار می‌کنیم، کجا می‌ریم، مگه این دنیا چند روزه؟ نمی‌دونم چرا، ولی گاهی ما آدم‌ها فکر می‌کنیم قراره همیشه و تا آخرین روز دنیا زنده باشیم؛و ای دنیا که واقعاً اسمت برازندته![نمی‌دونم روی چه حسابی بعضی‌ها اسم دختراشونو می‌زارن دنیا!!! (به معنی پست و بی‌ارزش؛ از ریشه کلمه "دنی")].نمی‌دونم چطوری بگم؛ قاطی کردم! آخه آدم درد دل و بغض گلوشو به کی بگه؟

یا امام حسین(ع)، توی این ماه معظم و در این شب میلادت ازت می‌خوام که دست همه ما آدم‌های گمشده تو کوچه پس کوچه‌های دنیا و غرق در بازی‌های کوچک و بی‌ارزشش را بگیر و به جای حسین حسین گفتن‌های تقلیدی و جوگیرانه!! مرام و فرهنگ حسینیتو یادمون بده.

به قول عزیزی ، به بعضی از ماها یاد دادن برای حسین گریه کنیم، اما یاد ندادن چرا باید گریه کنیم!

و ای خدای حسین؛ مرا حسینی بمیران تا لذت زندگی را دریابم...





تهاجم هم چنان باقیست...

رزمنده

جنگ تحمیلی فرصتی بود که خیل عظیم ملت ایران نهایت استفاده را از آن بردند و عده ای نیز بی تفاوت از کنار آن گذشتند.

فرصتی برای خود سازی و فرصتی برای گذشتن و چشم پوشی کردن از لذات دنیوی و نفس کشیدن در فضایی که عطر محمدی (ص) را بدون هر گونه گزافه گویی می توان احساس کرد. فرصتی که همه مردم دنیا حسرت آنی از آن را دارند.

بیان بعضی ها آرزو ها و خواسته ها گاه سخت و غیرممکن به نظر میرسد ولی فکر نمی کنم صحبت از انسانهایی که در کنار ما پرورش یافته اند و به نحوی با ما در ارتباط بوده اند خیلی دور از ذهن باشد.

زیباترین و پر افتخار ترین تاریخ بشر در میان گلوله ها و غرش توپ ها شکل گرفت جایی که  هیچکس در مخیله اش  هم نمی گنجید .

براستی...

امروز کجاست آنکه:

-برای کشورش و آزادی و آزادگی آن به سان مردان آن روزگار پایداری کند؟

رزمنده

- چشم بر لبخند و آوای معصومانه کودکش بربندد، او را از آغوش گرم خود جدا کند و در برابر نگاه های معصومانه اش خودداری کند؟

-در چشم های کودک خود تمام کودکان ایران را ببیند و برای رهایی جمع ، فردی را که جگر گوشه اوست در نظر نگیرد؟

 چه کسی می تواندآرامش و راحتی یک زندگی بی دغدغه را با سیل هیاهوی جنگ عوض کند؟

- چه کسی می تواند از بودن در کنار خانواده و همسرش بگذرد و جدایی از محبت خانواده را به جان بخرد؟

رزمنده
رزمنده

 

 

-کیست که بتواندچشم بر لذات دنیوی ببندد،آرام و بی هیاهو به خیل جمعیتی ساده و بی پیرایه بپیوندد؟ 

و من معتقد و امیدوارم که هست ...حتما هست ...آن زمان که نیاز باشد باز هم همه ایران به همان صلابت دست در دست هم می دهند...

اما باید بیدار بود و هشیار ...چرا که شاید جنگ تمام شد ، اما تهاجم همچنان باقیست...

صحبت کردن از جامعه ای که شکل گرفت و صحبت از جامعه ای با ارزش های والای اسلامی و ایرانی آنقدر شیرین  است که مانند داستانهای هزار و یک شب به آن علاقمندیم و هر لحظه و هر آن در حسرت آن روزها خاطراتش را مرور می کنیم . با این همه ، حجم و عمق مسائلی به قدری گسترده است که شگفتی های آن زمان برای نسل سوم جنگ شاید قابل درک نباشد.

و این حقیقت تلخی است که ما بعد از گذشت 20 سال هنوز نفهمیدیم که چه بر سر ما گذشته است. آنقدر معجزات فراوان بر این مردم حادث شد که به کل معنا و مفهوم معجزه را فراموش کرده اند.

انقلاب اسلامی و شکست ابر قدرتهای  شرق و غرب بقدری عظیم و پر اهمیت بود که هنوز هم دنیا در شوک حاصل از آن بسر می برد. انقلاب اسلامی و وقایع بوسنی و هرزگوین، انقلاب اسلامی و وقایع لبنان و فلسطین ، هنوز هم جهانخواران عالم در حیرتند..  

اخطار

اما باید بیدار بود و هشیار ...چرا که شاید جنگ تمام شد ، اما تهاجم همچنان باقیست...

جنگ و مواجهه با ابرقدرتهای شرق و غرب ، کنترل و مهار درگیری های داخلی (منافقین و اشرار) و خارجی (جنگ تحمیلی ) ،آزاد سازی غرورآفرین خرمشهر ، نصرت خداوند در کمینگاه مرصاد و تسلیم صدام  در برابر خواسته های ملت قهرمان ایران در آخرین نامه اش.این ها همه الطاف خفیه الهی بود که خداوند بر ما و ایران ما ارزانی داشت. وامروز ماییم و پاسداشت این الطاف پروردگارمان...

رزمنده

آیا روندی را که امروز در پیش گرفته ایم کفران نعمت و ناسپاسی از این لطف بزرگ نیست؟!





توسلی به شهید

حاجیه خانمی تعریف می کرد زمانی که شهید امیرلطیفی خدمت می رفت روزهایی را به خانه ما که اجاره نشین بودیم می آمد و با هم سر یک سفره می نشستیم و غذا می خوردیم . زمانی که او از بین ما رفت همواره حضور او را بر سر سفره مان احساس می کنیم . مدت زمان زیادی را بعد شهادت شهید بدلیل وضع ضعیف اقتصادیمان اجاره نشین بودیم که خدا به ما چند فرزند عطا کرد و دیگر اجاره نشینی برای ما مقداری دشوار شده بود . نمی دانستم که باید با این وضع زندگی چه کنیم ؟ پنج شنبه ای را به دیدار شهداء و امواتمان بر سر خاک آنان رفتم که رسیدم بر سر خاک سیدحسین شهید . نشستم و به یاد گذشته فکر می کردم و درد دلی با خود و شهید داشتم . هنگام رفتن جمله ای را به آن شهید بزرگوار گفتم . گفتم «حسین جان یادته می آمدی خونه ما و با همدیگه می نشستیم و غذا می خوردیم؟ الآن دیگه همون خونه اجاره ای رو هم نمیتونیم داشته باشیم . می خوایم خونه بخریم پولی نداریم . یه نظری کن به حال ما . می دونم که مارو فراموش نکردی» . این جمله را گفتم و رفتم . یک هفته نشد - نمی دانم چطور شد که چند نفر آمدند به ما پول زیادی قرض دادند و به راحتی ما توانستیم خانه ای بخریم و به ما ثابت شد که شهداء حرف ما را می شنوند و نظاره گر کردارمان هستند...





رویـــایی ماندگـــــار                                                                                                                 

دختر پانزده ساله متولی قدیم مزار شهدای بندرگز علارقم اینکه شهید را نمی شناسد سه شب متوالی شهید را در خواب دیده است که به او می گوید برو و به خانواده ام بگو که از این پس به جای چنگیز مرا سیدحسین صدا بزنند . دختر در عالم خواب می گوید : اگر خانواده ات باور نکردند چه ؟ که شهید در جواب نشانه ای به او می دهد و می گوید : به مادرم بگو به آن نشان که در یکی از روزهای عید هنگام تعویض آب زعفرانی ظرف شکسته بود که مادر شهید ضمن تأیید مطالب گفته است : در آن روزی که ظرف ما شکست هیچ کس جز من و سیدحسین شهید کسی شاهد ماجرا نبوده و جایی هم صحبت نشده است .   





(سمت چپ ، شهید امیرلطیفی)

نقل قول هایی در مورد شهید امیرلطیفی                                                                                    

شهید سیدحسین امیرلطیفی در رسای مادر چنین می نویسد :

خدایا تو را سپاس می گویم که در پهنای زیست به ما که بندگان عبیدت هستیم مادری عطا کردی که در خصال و صفات چون فرشتگان تو می ماند و در محبت و صفا شاهکار خلقت است .

پدرش سیداسماعیل می گوید :

چند ماه قبل از پیروزی انقلاب ، شهید اکثر روزها را با چند نفر از دوستانش زیر سایه درختی که در منزل بود می نشستند و راجع به چگونگی مبارزه و پیروزی انقلاب صحبت می کردند .

برادرش سیدمحمود نیز از روحیات شهید چنین می گوید :

خصلت هایی چون حجب و حیا و ادب و دلسوزی و همدردی نسبت به سایر اعضای خانواده و نیز دقت و نظم ایشان در انجام امور و مسئولیت هایی که در رابطه با نیازهای مادی و معنوی خانواده می شد و احترام به دیگران خصوصاً والدین از ایشان شخصیتی دوست داشتنی و قابل اتکا برای دیگران ساخته بود.





 (سمت راست ، شهید امیرلطیفی)

زندگینامه مختصری از شهید سیدحسین امیرلطیفی

شهید سیدحسین امیرلطیفی در خانواده ای مذهبی در شهر گرگان به دنیا آمد . وی پس از طی مراحل کودکی و رشد و نمو دوران تحصیل را طی کرده و موفق به اخذ دیپلم می گردد و با ادامه تحصیل در دانشسرای تربیت معلم گرگان ، نهضت اسلامی مردم بر علیه رژیم ستم شاهی شکل می گیرد که شهید از همان دوران جزء این افراد بودند که همیشه در راهپیمایی ها شرکت می داشتند و سرانجام در تاریخ پنجم آذر ماه سال پنجاه و هفت در میدان وحدت گرگان مورد اصابت گلوله دژخیمان قرار می گیرد و به فیض شهادت نائل می گردد .





چرا شهیدان وصیت نامه می نویسند ؟

وصیت یعنی نوشتن اعتقادات، خواسته‌ها، نگرش‌ها و کارهای ناتمام که در اسلام سفارش شده است. زمانی که انسان قصد مسافرت دارد یا برای جهاد و مبارزه به میدان می‌رود یا اینکه زمان مرگ انسان فرا می رسد، وظیفه شرعی است که باید تمام کارها من جمله بدهی‌ها را بنویسد تا بازماندگان دچار مشکل نشوند. افراد برجسته نیز در جامعه موظفند برای هدایت انسان‌های زمان خود و بعد ازخود وصیت کنند تا چراغی روشن برای تمامی انسان‌های نیازمند به هدایت باشند.

اگر تاریخ را ورق بزنیم، می‌بینیم که امام علی (ع) در زمان خود یکی از بهترین وصیت نامه‌ها را نوشته است که خود جایگاهی جداگانه برای بحث می‌طلبد. اکنون جرعه‌ای کوچک از آن را می‌نوشیم: «تقوا پیشه کنید که تقوا لباس قیامت است.»


ادامه مطلب



زیارت شهداء

السَّلامُ عَلیکُم یا اولیآءَ اللهِ وَأحِبّائَهُ ،السَّلامُ عَلیکُم  یا اصفِیَآءَ اللهِ وأودّآئَهُ ،

 السَّلامُ عَلیکُم  یا انصَارَدینِ الله ، السَّلامُ عَلیکُم  یا انصَارَ رَسولِ الله ،

 السَّلامُ عَلیکُم  یا أنصَارَ أمیرِ المُومِنینَ ، السَّلامُ عَلیکُم  یا أنصَارَ فَاطِمه

 سَیِّدَۀ نِسَاءِ العالَمینَ ، السَّلامُ عَلیکُم  یا أنصَارَ أبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ

 عَلِیٍّ الوَلیِّ النِاصِحِ ، السَّلامُ عَلَیکُم  یا أنصَارَ أبی عَبدِاللهِ ، بِأبِی أنتُم

 وَ أ مِّی طِبتُم وَطابَتِ الأرضُ اَّلتی فیها دُفِنتُم وَ فُزتُم فَوزاً عَظیماً فَیالَیتَنی

 کُنتُ مَعَکُم فَأفُوزَ مَعَکُم.

                    « اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم »                   





بسم رب الشهدا’ والصدیقین

و ما كجا و تو اي با صفا، كجا بودي - تو از نخست، شهيدي ميان ما بودي .

تو از نخست، صدايت ز جنس خاك نبود - نمي شنيد صدا را كسي كه پاك نبود .

صداي تو كه به رنگ دعا درآمده بود - دعاي تو كه ز خود تا خدا بر آمده بود .

 صدا نبود كه گويي نماز مي خواندي - شهود بود، شهود، آنچه باز مي خواندي .

 در آن كلام كه طعم نماز را مي داد - و عطر زنده شب هاي راز را مي داد .

 در آن صدا كه طنيني ز وحي در آن بود - حضور مهر ولايت هميشه تابان بود .

 بدون واژه، بدون گلو سخن مي گفت - بدون من، همه اويي ز او سخن مي گفت .

صدا، صداي بسيج از گلوي عرفان بود . صدا صداي شهيدي ميان ميدان بود ...


ادامه مطلب